................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

۱ مطلب با موضوع «سفرنامه شلا» ثبت شده است

حرکت از راه آهن تهران ساعت ١٩:٣٠ به سمت اندیمشک ، با جمعی از دوستان پلاسی ، گروهی ٥٠ نفره :

همه هستند ، همه ی آنهایی که دوسالی را در شبکه اجتماعی گوگل پلاس با آنها سر کردم حالا با آنها همسفر شده ام. داستان پلاسی شدنم را هیچ جوره نمیتوانم به این سفر مربوط کنم. اصلا اگر این داستان را بتوانم به نحوی حل کنم ، نمیتوانم به بی قراری ها و تردید های قبل از پلاسی شدنم ربطش دهم. این پلاس که بخش مثبتش هدیه ای الهی بود برای تثبیت شدن دوباره ام در راهی که درست مینمود حالا من را به سمت اندیمشک میکشاند.

٢١ فروردین ماه را باید با روز حرکت به سمت دیدار با محرومین کشورم به یاد بسپارم. شاید کمتر کسی باشد که از این تقدیر دو ساله متحیر شود ولی من اصولا این تحیر را دوست دارم. این ایمانم را قویتر میکند به خدا و به وجودی که تمام زندگیم را میچرخواند و من از این جبر راضیم و دوستش دارم ...

همراهانم همان هایی هستند که دوسال با آنها خندیدم و گریه کردم ، با بعضی هاشان دعوا کرده ام ... حال در کنارشان وقایعی جدید را تجربه میکنم !

به اندیمشک رسیدیم و از قطار پیاده شدم و برای اولین بار پا در اندیمشک گذاشتم. بلافاصله سوار دو مینی بوس شدیم و سفر ٤ ساعته به سمت اندیکا را آغاز کردیم.

دیشب تا حوالی ساعت ٢:٣٠ با رفقا صحبت میکردیم. هرکدام از وقایع این دوساله ی پلاس خاطراتی داشتیم که بسیار شیرین مینمود. از لحظه ی آغاز رفاقت ها تا بلاک کردن ها ، از این که چه شد پلاسی شدیم و از اینکه این روز ها چه نگاهی به فضای مجازی داریم. تقریبا همه مان با هم اکانت ساختیم و احساس کنونیمان تقریبا مشابه بود. یکجور اتحاد تکرار نشدنی در سبک زندگی و عقیده و آرمان ، آن اشتراکی که نمیتوان در دانشگاه و مدرسه و مسجد و حتی هیات پیدایش کنی ، یک جمع ٤٠- ٥٠ نفره که در خیلی از موارد متفق القول از تفکرات یکدیگر حمایت میکنند. انسان هایی که روزی برایمان صرفا یک هویت بی هویت مجازی آنهم با اسمهای مجازی تر بودند این روز ها بار احساسات ما را به دوش میکشند ، درست به مانند یک دوست واقعی !