................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

از حق نگذریم ...!

سه شنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۱، ۱۱:۱۴ ب.ظ


قرارِ اولِ سفر شد سمنان ، شاید یک ایستگاه برای شنیدن بوی نوروز یا چه بسا دیدن رنگ آن . رقص چوب در یکی از پارک های سمنان که از حق نگذریم زیبا بود . آنطرف تر عمو نوروز و کدخدای ده هم ایستاده بودند و هر از چند گاهی تکانی به دستشان می دادند که باز اگر از حق نگذریم شیرین بودند .

راه را ادامه دادیم تا به شاهرود رسیدیم و وقت شام و خواب هم شده بود پس شاهرود مکان مناسبی بود. شاهرود را که نگشتیم ولی شهریست دیگر برای خودش !

فکر کردم وارد نیشابور میشویم و یک گشتی داخل شهر میزنیم پس پیچیدم داخل خروجی آزادراه و همان ابتدای مسیر ایستادم ، دیدم کسی نه جلومان بود و نه عقبمان ؛ به مادر گفتم : می خواهید یک تماسی بگیرید ببینید بقیه کجا هستند ؛ از کمربندی رفته بودند .

120 کیلومتر تا مشهد مانده بوده که دیگر احساس خستگی کردم - بین خودمان باشد ، یکی دوباری هم احساس کردم گاردریل دارد به ما نزدیک میشود - خلاصه کمک خواستیم و حاجت روا هم شدیم . تا مشهد خوابیدم .

حسش نبود برای نماز مغرب و عشا حرم بروم بعلاوه غسل زیارت هم نکرده بودم ، پس ماندم و حرم نرفتم تا فردا ظهرش ! 


خدایی اش را بگویم ، ماشالله به ملت ! یا چه بسا باید گفت : به قربان آقام  رضا که اینهمه عاشق دارند . می گویند 12 میلیون زائر این تعطیلات مشهد رفته اند .

------------------------





-----------------------

از جاده ی جنوب که بسیار خسته کننده بود آمده بودیم ، پیشنهاد دادم برگشتنه از شمال برگردیم ؛ همه قبول کردند.

جاده ی گرگان ، تا نزدیکای گرگان آنچنان چنگی به دل نمیزد ولی کم کم دلربا شده بود . جایتان خالی همان حوالی ها که بودیم تابلوی " اکبر جوجه " رو دیدیم :) !........

جلوتر که رفتیم طبیعت به اوج زیبایی رسیده بود . انگشت تحیر در دهان مانده ، خداخدا میکردم که گروه بایستد تا عکس بگیریم !


شب را گرگان خوابیدیم . دیگر نای نفس کشیدن هم آنشب نداشتم . فکرش رو بکنید از ساعت 3 صبح تا ساعت 21 بیدار بودم و در این میان 8 ساعت مداوم رانندگی .... خدا کند پلیس راهنمایی رانندگی این نامه را نخواند .... فقط به ضرب نسکافه رانندگی می کردم . برای خودم شوفری شده بودم . مادر نسکافه برایم درست میکردند و من کم کم می خوردم ، لیوانش را هم کنار کیلومترشمار روبه روی عقربه ی بنزین میگذاشتم . سیاوش قمیشی و محسن چاوشی هم که می خواندند و من هم همیراهیشان می کردم ! رسما شوفر شده بودم .

من تشنه مثل خورشید ، بی سرزمین تر از باد ... ... ... بی پرده مثل فریاد  .


زیر پرچم سه رنگ ، واسه پرچم سفید ، من هنوز معتقدم ، باز باید جنگیــــــــــد .


گرگان یعنی جدایی گروه ها . سه گروه ماشین جدا شدیم از هم . یک گروه هم ، همان مشهد از ما جدا شدند .

ساعت 8:30 صبح بود که راه افتادیم . تا چشم من و پدرم به تابلوی پرتقال کوهی افتاد ، زدم کنار . خوردن داشت هاا !

ساری - قائم شهر - فیروز کوه - دماوند - ناهار - تهــــــــــــــــران => انتهای بابایی ، کم کم تابلو ها بسمت خانه و در پایان ، خانه !

بعد از قائم شهر امام زاده ابوطالب هم باصفا بود - از برادران امام رضا - و نماز را آنجا خواندیم .

و شمال بسیار با صفا بود و خوش آب و هوا . تازه فهمیدم چرا تا تعطیلی میشود مردم سرازیر یا چه بسا سرابالا میشوند به سمت شمال . با اینکه جاده هایش دستت را - یا فرمانت را - زیاد میچرخواند و یا با اینکه تابلو های دهتا دهتایی* دیر به دیر میرسیدند ولی همین آب و هوای خوب زنده ات میداشت + نسکافه ! :)


زیر آسمون خدا ، روی زمین خدا ، با پا و دست و بدنی که خدا بهمون داده ، تو طبیعت خدا زندگی می کنیم به این هوا که بندگی کنیم !

اینها همه بهانه است ! **

***

-------------------------

* مثلا الان زده 155 کیلومتر تا تهران ، 10 کیلومتر دیگر میشه 145 کیلومتر تا تهران . زیاد پیچ و خم می خوریدم ولی این دهتایی ها دیر به دیر میرسیدند !

**کعبه و بت خانه بهانه است ، آقا رضا رو عشق است و صحن و سراشو 

***عاشقانه هام با آقام رضا بماند برای بعد




  • سه شنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۱، ۱۱:۱۴ ب.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۴)

سلام اخوی
خدا قوت
جالب بود ، عکسها رو خیلی به جا و مناسب استفاده کردین ، خوب رو مطلب نشسته .
نکته ی فنی :
اون بیتی که نوشتین ، درستش اینه " تن تشنه مثل خورشید ، بی سرزمین تر از باد "
کار یغما گلرویی ه ؛ از مفاهیم بگذریم ، ترانه های بی نظیری میگه این بشر ، تنها شاگرد شاملو بئده که ریش داشته ! انگار شاملو بهش میگفته ریشو !!!
علی علی ...
  • تئوریسینی به نام احمد
  • سلام و درود بر تو !!!!!!!!
    ای کسانی که به مسافرت میروید و ای در راه ماندگان !!!!!!!
    آگاه باشید در وبلاگ شما نشانه هاییست برای افراد متفکر !!!!!!
    باشد که هدایت شوید !!!!!!!!

    سلام
    زیبا می نویسی البته بعضی چیز ها رو اگه یه کوچولو بیشتر رعایت کنی خیلی بهتر میشه
    خدا بهت عزت بده
    یا علی

    خیلی خوب بود!
    باید بگم خسته نباشی آقای رارنده!

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی