................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

علیرضا تو فقط بخند !

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۱، ۰۴:۵۱ ب.ظ

سلام علیکم آقا علیرضای احمدی روشن ، حال شما چطوره ؟ احوالات شما چطوره ! چه خبر از دوران کودکی ؟ چه خبر از تولد 6 سالگی ؟ چیشد وقتی گفتم تولد خندت گرفت . ببینم بلا ، کادو چی چیا گرفتی ؟ چی ؟ یه ماشین یه تابلو یه کتاب یه لباس ؟ پول ؟


میدونی علیرضا ، بزار یهو بگم : بابات یه قهرمان بود . یه قهرمان که همه ی ایران ، آره همه ی ایران میخواستن جاش باشن ، ولی بابای تو انتخاب شد . تو هم دوست داری مثل بابات بشی ؟ ....... باید درس بخونی ، بری دانشگاه ، بازم درس بخونی ، هی درس بخونی تا یه روزی بشی مهندس علیرضا احمدی روشن .

راستی میدونی چیه ؟ با خودم قرار گذاشته بودم هر وقت دیدمت بغلت کنم بزارمت رو شونم ، یکم بدو ایم باهم . تو هم حتما دلت برا شونه سواری تنگ شده ، نه ؟  بیا ، بیا بغلم . خب ببینم پهلون از اوون بالا دنیا چه رنگیه ؟ آدما رو چه شکلی میبینی ؟ ببین ، ببین اون آقاهه داره میاد به سمتت ، دوربین دستشه ، میخواد ازت عکس بگیره . آره لبخند بزن 1 ، دو ، 3 چیک ! علیرضا اینم شد یه عکس دیگه از شما کنار بقیه ی عکسات . علیرضا نظرت درباره ی اسب سواری چیه ؟ بیا ببینم ، بشین پشتم پیتیکو پیتیکو کنیم .

( علیرضا لبخند تو مایه آرامش ماست ، لبخند بزن ! اگر لبخند نزنی چنان آتشی بر دل ما مینشیند که با میلیون ها بشکه آب هم خاموش نمیشود . که چه بر پدر تو رفت و چه بر تو میرود و استکبار هنوز دندان نشان میدهد . علیرضا تو فقط بخند ! )


 علیرضا ، خیلی ها مثل بابای تو در راه آبادانی و استقلال این مملکت جوون دادن . خیلی از بچه ها که هم سن و سالای تو هم بودن بی بابا شدن ولی این بی بابایی براشون راهی شد برای بزرگ شدن ، برای بهتر بزرگ شدن . خیلی از اونا راه پدرشون رو ادامه دادن و خیلی ها هم خدا نخواست که تو این راه بمونن ، رفتن و رفتن و رفتن ... . این روزا چیزی که بدرد پدر مادرا میخوره یه بچه ی خوب مثل شماست . بچه ای که وقتی بزرگ شد ، وقتی دقیقا فهمید ، باباش کی بود و چی خواست و چی شد ، رگ غیرتش بزنه بالا که من انتقام خون بابام رو میگیرم ، البته شاید نه مثل دشمن . علیرضا ، من و تو  و هم سن و سال های تو و من نه قاتل ایم نه آدم کش ! انتقام همیشه به معنای آدم کشی نیست . میدونی علیرضا اونایی که باباهاشون رو توو جنگ از دست دادن ، چی کار کردن ؟ همونایی که خدا خواستشون ، نشستن و درس خوندن و کار کردن و گشتن و علم پیدا کردن و مدیریت کردن و کشور رو کمک کردن . اصلا علیرضا پدر تو به یک دنیا کمک کرد . بعضیا انقدر خوبن ، که بودنشون خوبه ، رفتنشونم خوبه ، رفتنشون هم سعادته ! علیرضا هیچ وقت یادت نره  شهادت ، سعادته . علیرضا میدونیستی شهیدا میتونن به ما کمک کنن ؟ تازه اگه یه شهیدی یه نفر رو دوست داشته باشه بیشتر هم کمکش میکنه . علیرضا از پدرت کمک بگیر ، هر جای زندگیت کمک خواستی پدرت رو یادت نره . این روزا ما جوونا هم از پدرت کمک میگیریم .

علیرضا جان خدا 6 ساله ها رو دوست داره ، این روزا دستت به خدا رسید که میرسه ما رو هم دعا کن .   


--


چند ماه پیش رفته بودم سر مزار شهید احمدی روشن در بارگاه مطهر امام زاده علی اکبر چیذر . هنوز سنگ قبر را نگذاشته بودند و روی مزار خاک بود و رویش هم پرچم ایران بود و باز هم روی پرچم نم نم رحمت خداوند ، باران . بالای قبر هم عکس شهید مصطفی احمدی روشن !

چند دقیقه ای ایستاده بودم و چشم در چشم شهید به عکس نگاه میکردم . چندی بعد نشستم و خودم را وصل کردم به این پیکر آسمانی ، پیکر کربلایی ! راستش آن روز در پی فرار از فشار موضوعی ، به امام زاده علی اکبر چیذر پناه آورده بودم و این شهید هم آرامش عجیبی به من منتقل کرد . همین که نشسته بودم یاد خواب چند شب پیشش افتادم . خواب دیدم سر قبری ایستاده ام . قبر خاکی بود ، خاک ها را کنار زدم و ناگهان نوری سفید از داخل قبر فوران کرد . همین بود و همین بود و همین بود . صبحش که از خواب بیدار شدم ، دلیل و مرجع این خواب را نمیدانستم ولی آنشب فهمیدم که شهید اسمش هم که روشن باشن میشود نورٌ علی نور ، فوران نور !

وقتی خبر برگزاری تولد 6 سالگی علیرضا احمدی روشن در دانشگاه شریف را خواندم ، این زمان را بهترین موعد برای نقل این خاطره یافتم و شد آنچه شد ...


مدتی است ، مسئولیتی که شهادت این بزرگواران بر دوش ما نهاده ، فکرم را مشغول کرده است . هر عکسی ، دل مارا هوایی میکند به سویشان و باز میگرداند به اعمالمان ، که اینها برای چه شهید شدند و از ما چه خواستند و ما چه میکنیم ؟

 

 

یا حق

  • پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۱، ۰۴:۵۱ ب.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۱۳)

سلام خیلی عالی بود. پر از احساس و شعور انقلابی. خدا حفظتون کنه. ان شاءالله مثل علیرضاها خوار چشم دشمنا باشن. و ارادت ما به خانواده شهدا باعث دقمرگ شدنشون
  • جانباز از اصفهان
  • .
    با سلام بر شما و دیگر دوستان

    با مطلب مهم و بسیار قابل تأمل:

    "پیشروی گام به گام عوامل هاشمی برای کشیدن ترمز فعالیت های رئیس جمهور"

    به روز شده ام. دوستان حتما" مطالعه بنمایید.

    http://http:noore14d.blogsky.com
    بله ... ما قول دادیم به این راحتی ها از قولمون بر نمی گردیم ... تا آخر خط وایستاده این ... ایشالله تو هم بزرگ بشی ... مثل بابات مرد بشی
    علیرضا شاید خندیده باشه ولی خداییش اشک من که در اومد
    من یه ارادت خاصی به شهید و مادرشون و پدرشون دارم
    نمیدونم چرا
    ولی حس میکنم کسانی هستند که بیشتر از مادر و پدر خودم دوستشون دارم
    خداوند خانواده شهید رو حفظ کنن
  • جانباز از اصفهان
  • با سلام بر شما و دیگر دوستان

    با مطلب تکان دهنده و قابل تأمل:

    "شریعتمداری مورد مکر خداوند قرار گرفت"

    به روز شده ام دوستان مطالعه بفرمایند.

    http://noore14d.blogsky.com
  • سجاد صادقی
  • با مطلب:
    هاشمی رفسنجانی بهتر است بدنبال تاسیس خانه سالمندان برود؟؟؟؟
    بازخوانی پرونده بازگشت هاشمی رفسنجانی.
    در http://foreign-policy.blogfa.com/
    به روز هستم.
  • دختر طوفانی
  • خیلی متن زیبایی بود...اشک تو چشمهامون حلقه زد...انشالله این شازده کوچولو ادامه دهنده راه باشه و ما هم همچنین...
    یاحق
    کاش علیرضا رو هم به اندازه آرمیتا در رسانه ملی می دیدیم.
    سلام دست مریزاد عالی بود و لذت بخش قلمتون مانا .
    ما به همه شهدا و احمدی روشنها و فرزندانشان تا دنیا دنیاست مدیونیم .
    خدا حفظش کنه و بشه مثل باباش یه احمدیه روشنی که چشم دشمنا کور بشه .
    التماس دعا
    خیلی وبلاگ پر محتوایی داری به منم سر بزن و نظر بزارخوشحالم می کنی
  • محمدحسن قدوسی
  • این جور کارها خوبه
    ولی زیادیش هم شاید تاثیر بد بذاره روی بچه؛ هرچی باشه به درستی نمی فهمه الان چی براش اتفاق افتاده... :( چون فقط شش سالشه.
    خدا حفظش کنه
  • یه بنده خدا
  • قشنگ نوشته اید.و همین نگاه نافذی که علیرضا دارد و سکوت و حیای او آتش میزند به دلها
    عالی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی