................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

به بهانه امام رضا ...

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۱، ۰۹:۰۸ ب.ظ

 بسم الله

خاطره از مشهدی میخواهند که همه اش خاطره بود . از بی لیاقتی قبل از سفر گرفته تا حس پرواز بعد از سفر . از دلشکستگی های بچه گانه مان گرفته تا گریه های عاشقانه . که این سفر برای ما شده است دکمه ی ریست ! هر بار که مشهد میرویم نو میشویم ، اصلا شاید از شبهای قدر هم بیشتر تازه مان میکند . اصلا ماندگاری سفر های مشهد از باقی اعمال عبادی بیشتر است نه از برای کمیتش بلکه از ته نشنین شدن عاشقی به امام رئوف دردل ما که هربار مشهد میرویم این خاک طلایی روی آب میآید و نمایان میشود ، مدتی هم نمایان میماند ، چندی که میگذرد دوباره ته نشین میشود . بماند که لیوان دلمان را تا کمی تکان میدهیم رو میآید این طلای ناب که بی تاب میشویم ، بیتاب زیارت !

این سفر خاطره برجسته کم داشت ولی دریایی بود به عمق یک سانتی متر و از هر نعمتی بهره ای بردیم . از اذن دخول هایی که بر عکس هر سال دل میشکاند تا حتی نماز عید فطر که آن کودک خردسال سر نماز ، جامه از تن به در کرد و بعد از نماز بسی باعث نشاط شد . اگر اسمش را خاطره بگذاریم میشود ملاقات من و دوستم با آقای قرائتی را نیز بیان کرد .در صحن جامع رضوی نشسته بودیم و گنبد طلایی علی موسی الرضا را نگاه میکردیم که ایشان برای ایراد سخنانشان به سمت منبر رفتند . هنگام عبور از جلوی ما ، بلند شدیم و به ایشان سلام کردیم و به ما گفتند : شما برادرید ؟ گفتیم : نه ! . که البته برادری نه به دی ان ای مربوط میشود و نه به پلاسمای تنبل خون . یکی دیگر از خاطرات این سفر بیدار باش های آقای شاهی است که چه میکند سگک کمربند با بدن چاک چاک این بچه ها !

با دوستم میگفتم ، که امام رضا و صحن و سرایش برای ما و همنسلی های ما انگار قرابت دیگری دارد . عمریست که هر وقت کج رفته ایم ، گریه ی غلط کردمش را بر آستان موسی الرضا آورده ایم و با ندای یا ایها العزیز مسنا و اهلا الضر نوای "پر کن دوباره کیل مرا ایها العزیز" سر داده ایم و حقا هم صاحبخانه کم نگذاشته است ولی مهمان که نمک و نمکدان نمیشناسد باز طغیان میکند و دل میشکند .

این روزها فقط و فقط ایوان طلای صحن انقلاب دلم را آرام میکند . به یاد پله های روبروی حجره ها و نگاه ما به گنبد طلایی آقا :

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی، الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید، صلاة کثیراً تامة زاکیة متواترة مترادفة، کافضل ما صلیت علی احدٍ من اولیائک .






*این متن به درخواست هیاتی که با ایشان مشهد رفته بودیم نوشته شد و به بهانه ی دلتنگی حرم ...
  • جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۱، ۰۹:۰۸ ب.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۲)

ببخشید میشه بگین رشتتون چیه ؟ اخه منم دانشجوی امیر کبیرم دقیقا همین سفرمشهدو بادانشگاه رفته بودین دیگه اخه منم رفته بودم .......ازاین مطلب علیرضاتو فقط بخند وبتونو ÷یدا کردم خیلی جالب بود ........ یاعلی

این دل ز جنس پنجره فولاد تو نبود
یعنی که زود میشکند از فراق زود...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی