................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

مرا بگیرید !

پنجشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۱، ۰۱:۰۷ ق.ظ

نمیدانم آیا برای شما هم اتفاق افتاده است یا نه ، ولی برای من شده ! شاید میپرسید چه بی مقدمه و چقدر بی ربط ! خب طبیعی است دیگر بعضی اوقات بعضی چیز ها اتفاق می افتد که واقعا بی ربط بی ربط است . برای مثال نشسته ای پشت میز و درس میخوانی ناگهان کاملا بی مقدمه ، حتی بدون در زدن و اجازه گرفتن رفیقت میپرد روی مویرگ های مغز ملتهبت و راجع به نرخ دلار از تو میپرسد . خب من که میخواهم همان لحظه سیلی محکمی بزنم زیر گوشش و به یک باره خودم را خالی کنم . اصلا شاید دعوایی اساسی راه بیندازم و بخاطر یک هواس پرتی پته ی ملتی را روی آب بریزم . ولی مطمئنم چندی بعدش به اقدام در لحظه ام که فکر  میکنم ، پشیمان خواهم شد . مهره ای که از بازی بیرون رفته است ، دیگر رفته است . آبی که به زمین ریخته ، دیگر ریخته ! نمیشود جمعش کرد . وسطی بازی نمیکنیم که 3 تا گل بگیریم و یارمان را به یاری خود بیاوریم .

چندی که بگذرد ، همه را دلگیر و دلخور و آزرده کرده ایم ! ما مانده ایم و من ...

اصلا اینها را نمیخواستم بگویم ، خیلی اتفاقی بر دستانم جاری گشت ، شاید الان باید با کله بکوبم به مانیتور و او را هم از خود دلگیر کنم و فردا روز دیگر مانیتور هم تحمل چشم های خسته من را نداشته باشد . منی که تلاش کردم برای سالم نگاه نداشتن این چشمان بی رمق ، حالا با ضربه نه چندان بی رمق ، دمار از روزگار این بی زبان در خواهم آورد ... نه رهایش کن ، نترس ، نمیزنم .

این را میخواستم بگویم که بعضی اوقات میشود که اوضاع بر وفق مراد پیش نمیرود . اصلا آنچه میخواهیم و انتظارش را میکشیم انجام نمیگیرد . از آن بدتر مسبب انجام نشدن و خوب پیش نرفتن کاری ، صعف خود ماست . از آن بدتر تر به ناگاه کاری را خراب میکنیم . هر چه رشته ایم پنبه میکنیم . ثمره ی سالها تلاشمان را با یک حرف نا روا یا یک تصمیم نادرست بر باد میدهیم . اینجاست که حس عجیب و غریب و ناملموسی در ذهن ما نقش میبندد . این حس حامل امواج نا امید کننده است . این حس مثل سرطان میماند و ذهن برنامه ریزی شده را در می نوردد . کم کم در همه ی شئون زندگی نفوذ میکند و بزرگ میشود . ناگهان میبینی بخاطر یک موضوع طبقه بندی شده ، طبقه ی دیگری آتش میگیرد . پی در پی این آتش الو میکند و زمانی میرسد که میخواهد از این جسم خاکی به در رود . آری ، زمانی میرسد که وقتی اشتباهی میکنی میخواهی پشت سر هم ، باز هم اشتباه کنی . میخواهی پل های روبه روی خود را یکی یکی خراب کنی . اصلا میخواهی قید همه چیز را بزنی شاید از قید آتش درونت رها شوی .

آری اینجاست که خطرناک میشوی ! اصلا شاید عزیزترین کسانت را نیز مورد هجمه قرار دهی . به این می پری ، به آن می پری .. اصلا چرا گوشت کوب قلمبست ، چرا آب توو تلمبست ، دختره این پیرزنه چرا گرامافون میزنه ؟

آری ، به همه گیر میدهی الا خودت . به خود رجوع نمیکنی چون همان حس نا امید کننده میداند که مقصر تویی تو ست که تو را از خود دور میکند . در ظاهر عده ای را به جنگ طلبیده ای ولی در باطن با خود میجنگی ! با خوده فطری خودت . که میدانی اشتباه کرده ای و باور نمیکنی !

--

القصه ، سخن کوتاه میدارم و نقبی میزنم به اتفاقات این چند روزه ی دنیای سیاست . داستان سر میز و سوال دلار چند شده ی رفیق ماست . حالا که اقتصاد کشور به میز محاکمه آمده است و همه در تکاپوی چه کنم چه کنم های سیاسی به سر میبرند ، مردی که صلابتش چشم استکبار را کور کرده است ، میخواهد رفیق دیرینه اش را در زندان ملاقات کند . اینجاست که ملتی به هیجان می افتد که مرد مومن ، برس به داد این ملت که دارد زیر غلطک سنگین نوسازی های اقتصادی و تحریم های وحشیانه ی دنیا شیره ی وجودش خارج میشود . رفیق و رفیق بازی باشد برای بعد .

بعدشم که میشود قسمت دوم عرائضم ! نامه پشت نامه ، پرده کنی پشت پرده کنی ، توهین و افترا ، حرف و حرف کشی و چه بسا گیس و گیس کشی ! حال این بگو و آن بگو .. در مغز ما که نمیرود .

--

سفر مقام معظم رهبری به خراسان شمالی ، سخنرانی به سخنرانی اش درس بود . درس هایی که نیاز است بعضی مسئولین چندین بار بیفتندش تا خوب در مغز هایشان رود . مسئولینی میخواهیم که از زیر کلاس درس رهبر با نمره ی 20 بیرون بیایند . البته گواهینامه را هم چند سال یکبار تجدید میکنند . بعضی ها باید دوباره امتحان دهند که دست قضا دارد کارش را میکند .


یاعلی

  • پنجشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۱، ۰۱:۰۷ ق.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۳)

پاراگراف آخر کلی حرف درش بود!!!

ولی قشنگ بود!!
  • بانو مبارز
  • امان از اون کارای اشتباهی که یک بار انجامش میدیم و تا آخر عمرم میسوزوندمون!
    آفرین
    حرفت حرف دل من هم بود
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی