................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

اثر پروانه ای ات !

دوشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۱، ۱۲:۴۳ ق.ظ

بعد از یک روضه ی دبش و کمی روی دو زانو نشستن و سینه زدن ، نوبت ایستادن که میشود ، حس مردانگی و غیرت در مولوکول مولوکول خونت بروز میکند . استوار می ایستی و آستینت را بالا میزنی ، اگر اهل لخت شدن باشی که لباس مشکی ات را میکنی و واله میشوی . اگر هم اهل لخت شدن نباشی ، چند دکمه ی بالای پیراهنت را باز میکنی و شروع میکنی به سینه زدن . سینه زن کم کم اوج می گیرد . اولش شاید کمی آرام بر سینه ات بکوبی ، ولی همینکه کمی شعر بالا میگیرد ، ضربان دستان تو هم محکم تر می زند . عمری قلبت میزد تا تو زنده باشی ، حالا تو میزنی که قلبت زنده باشد . سینه زن امام حسین ، اگر سینه نزند ، قلبش خیلی زود میمیرد . همین که اولین ضربه بر سینه نواخته میشود ، دوباره جان میگیرد . هر دستی که بر سینه ات میخورد ، زیر لب یک یا حسین میگویی و اینگونه فکرت را هم تذکیه میکنی . هر وقت خسته میشوی یک یا اباالفضل میگویی و دوباره جان میگیری . اوج قصه آنجاست که مداح ذکر پی در پی حسین را سر میگیرد . شور گرفته ای ، دیگر حواست به ضربه نیست ، به درد نیست ، فقط حسین . اثر پروانه ای ات خوب نمایان میشود . زمانی که دست راست بالارفته ، دست چپ پایین می آید و وقتی دست راست بر سینه ات مهر محبت حسین میزند ، دست چپت منتظر اذن حرکت است . حالا که راستی جدا شده است ، دست چپ خود را سریع به سینه میرساند ، تا بگویی حسیـــن ! حالا مداح ذکر " بر مشامم میرسد هرلحظه بوی کربلا " گرفته است . تو که دلت هوای کربلا کرده ، چه زیباست که میان سینه زنی گریه میکنی ، یعنی تمام زندگیم وقف کربلاست ، من را ببر ، نبری گریه میکنم ...  

شور که تمام میشود ، بی درنگ مداح ، مجلس را به آرامش دعوت میکند . ناگهان ضربان دستانت را به آرامش میخواند ، ناگهان تمام وجودت باید میرا شود ، اما نمیشود ... چندی بعد همین که مداح نوایی آرام را زمزمه میکند ، تمام ارتعاشات وجودت جمع میشود و تبدیل میشود به اشکی که اگر هزار هزار روضه ی باز برایت میخواندند نمی آمد . مستانه گریه میکنی . کافیست مداح یکبار بگوید حسین ، فریاد میزنی ! چه حس خوبیست ، حس حسینی شدن . این مرحله ، مرحله ی بزرگ شدن حسین است در قلب تو ! دیدی ، اصلا " به مانیست " که مست شده ایم . ما فقط جرعه ای از عشق حسین نوشیده ایم و بس ...

انسان های قرن بیست و یکمی ، بچه شان که کم کم بزرگ میشود ، از بد ماجرا ، این بچه میشود همه ی زندگیشان . اصلا تو بگو جان بده برای فرزندت ، می دهد ! صبح تا شب میکوشد تا فرزندش در آرامش و رفاه کامل زندگی کند . لحظه ای دوری از فرزند ، برایشان کابوس میشود . از غذایشان میزنند برای بچه . از لباسشان میزنند برای بچه . آنجا که نیاز باشد ، از همه کسشان میگذرند فقط برای بچه ! ولی آن گذشته ها ، بودند کسانی که از فرزندشان میگذرند برای برادر . آنجا که برادر از به میدان رفتن فرزندان ممانعت میکند ، چیزی نمانده که مادرش را قسم دهد . آری ، میخواهم همه ی ثمره ی زندگیم را برای تو بدهم . حسین جان ! همه رفته اند از علی اکبر و عباس گرفته تا قاسم .. یاران دانه دانه به مسلخ عشق رفته اند . حالا چه شده است که به فرزندان من اذن میدان نمیدهی ، به مادر ...

همین که اذن میگیرد ، انگار بار از دوشش برداشته شده است ، لباس رزمی و کلاه خود و شمشیر فرزندان را مرتب میکند . فرزندان که آماده ی دیدار رسول الله اند ، انگار بزرگترین هدیه ی عالم را گرفته اند ، شهادت برای حسین ...

حسین اما ، ...... نمیدانم در دلش چه میگذرد ؟ هر چه سلول های مغز انسان قرن بیست و یکمی به هم میخورند ، جرقه نمیزنند ، آتش میگیرند . تو جای حسین نیستی که بفهمی داشتن زینب یعنی چه ؟ بودن زینب یعنی چی ؟
بعضی اوقات باید شنید ، بعضی اوقات باید دید ، بعضی اوقات باید بود . بعضی اوقات باید حر باشی که معنای آزادی را بفهمی ! آزادی یعنی دیگر برایم فرق نمیکند که چه میشود ، الان فقط باید خود را به حسین برسانم . این که سپاهیانم چه میکنند و چه خواهند کرد ، دیگر دغدغه ات نیست ، فکر و ذکرت شده است حسین . آزاد از هرچه غیر حسین است . حر هنوز هم از زینب خجالت میکشد ، کفش بر گردن آویخته و سپر برعکس گرفته است . سر پایین انداخته است ، قد خم کرده است ، راه خویش را گرفته و بسوی حسین رهسپار گشته است . سرمایه ادب ، ناجی حر میشود . آنجا که میتوانست جواب حسین را بدهد ، ادب کرد و خاموش ماند ، حر شد ...


--

*عنوان این متن برگرفته از این مطلب در وبلاگ یکی از رفقا ست .

  • دوشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۱، ۱۲:۴۳ ق.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۲)

من فکر میکنم که با هر بار سینه زدن دل آدم یه تکونی می خوره و سیاهیاش پایین میریزه شاید برای همین باشه که بر دلمان میزنیم
الــــــــــــــــــــــــــتماس دعا




+حالا تو میزنی که قلبت زنده باشد ....

+تمام ارتعاشات وجودت جمع میشود و تبدیل میشود به اشکی که اگر هزار هزار روضه ی باز برایت میخواندند نمی آمد ....


قلمتان حسینی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی