................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

روضه ی اصغرت مرا نابود کرد ، با طوفان اکبرت چه کنم ؟

اصلا چه خوب میشود اصغر و اکبر را بهم وصل کرد .... این دو یکی هستند ! یکی فرصت شکفتن یافت ، آن یکی هرگز ...

تو صورت بر صورت اصغر هم گذاشتی ، هردو را زدند .... 

اصلا چشم ندارند صورت تو بر صورت فرزندانت را ببینند ... یکی کمر تو را میشکند ، آن یکی کمرش را گرفته ای که نشکند ... 

رباب که 6 ماه علی اصغری شده بود ، این شد ، بسوزم برای دل لیلا ... 

رباب همین که گهواره را نظاره میکرد میگفت به به چه قد و بالایی ، لیلا اما ، اکبر را که میدید ، میگفت ماشا الله ... 

اصلا میدان ، میدان شاگردان عباس است ... 

نعره "یا علی"  اصغر و اکبر که تفاوت دارد ، هر دو در زمزمه ی "آب عمو آب عمو" بس چه تشابه دارند !  

قد رعنای علی ات دل ما برد به عرش ، من ندانم که حسین ، چه کند با تن صد چاک علی اکبر خود ؟

وقتی اندر بد این حادثه افتادی چند ، چند ضربی زدی و خوب در افتادی چند ، وقتی از میمنه آیی به سراغ پدرت ، من لب ملتهبت را بخرم ، سیری چند ؟

آفتاب دلم انگار خزانی شده ای ، تکه تکه شده ای ، رنگ اناری شده ای ، وقتی از عمق دلم چند علی میگویم ، واضح است ، پر زده ای تو رمضانی شده ای !

مثل آیینه ی در خاک مکدر شده ای ، چشم من تار شده ، یا تو مکرر شده ای؟!*

 

--

حسین جان ، وصف حالات میان تو و اکبرت ، نوشتنی نیست ! باید چشید بی پسری را ...

 

--

علی اکبر تو که نمیشوم ، علی اصغرت شاید ... 

 

 

*برگرفته از شعر " نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد" اثر حمیدرضا برقعی

  • جمعه, ۳ آذر ۱۳۹۱، ۱۲:۴۲ ق.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی