................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

زندگی میگذرد

دوشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۱، ۰۸:۰۷ ب.ظ
جوش زندگی ای را میزنیم که به لحظه ای بند است و از قله ی فشار مثبت و منفی اش که میگذری هموار میشود و میگذرد . بعدش هم پشت به ما میکند و لبخندی میزند و توی دلش قند آب میکنند که ما ایستاده ایم و حیران ، رفتنش را نگاه میکنیم .
ما که قرار نیست بیشتر از 50 یا 60 سال عمر کنیم ، بعضی اوقات چنان اوج میگیریم و تپش قلبمان زننده میشود که اگر در جا بمیریم ، خطا نرفته ایم . پشت در خانه ایستاده ای و هول برت میدارد که کلیدم کوش کلیدم کوش ، تند تند جیب سمت راست و چپ شلوارت را میگردی و بعد هم جیب پیراهنت را میگردی ، همان که دارد ضربات قلبت را دم به دم احساس میکند . حالا نوبت جیب های کم درآمد کاپشنت رسیده است ، اول جیب های بیرونی که همیشه از ترس دزدهای نابهنگام خالیند و بعد هم جیب های داخلی که مامن تلفن همراهت هستند در متروی شلوغ ؛ هر چه میگردی نیست ناگهان یاد جیب هایی میفتی که هیچ وقت سراغشان نمیروی مگر اینکه بخواهی بزور کیف پول نیمه پرت (یا اگر بخواهیم نیمه ی خالی لیوان را نگاه کنیم ، نیمه خالیت ) را در آن جای میدهدی ، جیب های پشت شلوارت را بررسی میکنی ، شاید خواب بوده ای و ناخودآگاه کلید خانه ات را آنجا گذاشته ای .
وقتی قلبت دارد تند تند میزند اصلا فکر این را نمیکنی که شکل زمخت کلیدت اگر در مجاورت بدنت باشد اذیتت میکند و روی اعصابت رژه میرود . اصلا با آن قلب تند زننده فکرت به وارسی کردن جیب کوچیکه ی کیفت نمیرود که همیشه خالی بود و صبح که داشتی وسایل آنروزت را جمع میکردی با خودت گفتی اینجا چرا خالیست ، بد نیست کلیدم را آنجا بگذارم ! 
القصه ، همین که داخل جیب کوچیک بی مصرف کیفت را میگردی و کلیدت را پیدا میکنی دیگر همه ی فشار مثبت روی مغز و اعصاب و بدنت فرو مینشیند ! 
حالا  اگر همه ی مدت این حالت گذار را اندازه بگیریم ، میشود 5 دقیقه ، 5 دقیقه ای که با همه ی عمرت بازی کردی ، اصلا داشتی سکته میکردی ! 
اگر از این 5 دقیقه ، 2 دقیقه ی ابتدائیش را فکر میکردی ، در یک دقیقه ی آتی حتما کلیدت را پیدا میکردی و مجموع اتلاف وقت تو و مجموع فشار مثبتی که روی اعصابت آمد میشد 3 دقیقه ناقابل ؛ در آن صورت 2 دقیقه فرصت داشتی برای زندگی بیشتر !


اگر صبر داشته باشیم و بگذاریم که این زندگی راحت تر بگذرد ، او هم جدا راحت تر میگذرد . قله های فشار لحظه ای اعمال میشوند . ضربه ایجاد کرده ، کوچک هم که باشند شدید وارد میشوند . از قله که عبور میکنیم در مقام زندگی گذرا قرار گرفته ایم ، به عقب که نگاه کنیم ، به گذشته ی پر التهاب خود لبخند خواهیم زد . لبخندی که شیرینی اش تماما در وجودمان مینشنید ! 

در این میان فشار منفی هم عالمی دارد ، فشار بی فشاری ، فشاری که اگر بخواهیم به خود واگذارش کنیم ، همینطور کش می آید و کش می آید و کش می آید .... 

گاهی آنچنان هول میشویم و میخواهیم تند تند کار ها را انجام دهیم که اگر همان کار ها را با فکر و دقت انجام میدادیم به نحو خیلی خیلی بهتری صورت میگرفت . نترسید هیچ فرصتی را هم از دست نخواهید داد ، درست است که امام علی (ع) در حدیثی فرمودند : فرصت ها همچون ابر میگذرند . ولی اگر خوب به تک تک آنها نپردازی یکی یکی فرصت هایت را میسوزانی و هیچ کدام را استفاده نمیکنی که هیچ بلکه عمرت را هم حرامشان میکنی ! 


  • دوشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۱، ۰۸:۰۷ ب.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۴)

عالی و زیبا
عالی و زیبا
  • آزاد اندیش
  • خیلی زیبا مفهوم را رسانده بودین...
    روزهای خوب تو راهند...
    مطمئن باش
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی