................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

سفرنامه ی جنوب 91 - روز دوم

چهارشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۲، ۰۷:۰۰ ب.ظ

Friday 15 March 2013

====================

7:50 AM

فکه اما ، شبیه ترین مکان به کربلاست. خاکی که خون دست کم ١٢٠ شهید را مکیده است چنان لطیف شده است که پاهایت را نوازش میکند. جوان و نوجوان با سربند یا فاطمه اینجا به زمین افتاده اند و خون ایشان به آرامی به اعماق خاک فرو رفته است و ثمره ی آن  این شور تعریف نشدنی شده است .

به آرامی قدم میگذاری و تا به میدان اصلی برسی روضه ی حضرت قاسم گوش میدهی و قاسم های زیر پایت را تمنای شفاعت میکنی.

در این میان فکه بیشتر بوی کربلا میدهد. و لعن الله امتً قتلتکم ، آنهنگامی که دست جمعی زیارت عاشورا میخواندید . ما نیز بلا تشبیه عاشورایی میخوانیم و به یاد کربلا و به یاد بدن هایی که روی خاک داغ صحرای کربلا زیر سم اسب ها رفتند ، دیده را صفا میدهیم.

هنگام برگشت از این بهشت توصیف ناشدنی ، پاهای بی نعلت نیک میسوزد و ذهنت بدن هایی که اینجا افتاده بودند را تصویر میکند ...

 


4:30 PM

بعد از فکه به سمت چزابه حرکت کردیم و آنجا نماز خواندیم و ناهار خوردیم. میگویند چزابه قتلگاه عظیمی از هر دو سوی مبارزه است .

دهلاویه مکان دیگری بود که زیارت میکردیم ، قتلگاه دانشمند شهید دکتر چمران. دهلاویه بدن مطهر یک شهید گمنام را به دوش میکشد و باقی ، یادمانیست از دکتر چمران ! نمایشگاهی تعبیه شده که عکس های کودکی تا شهادت ایشان را جمع آوری کرده است. مستندی هم از لحظات شهادت دکتر پخش میشود که سال های گذشته دیدمش پس بعد از دیدن عکس ها همراه با دوستان گوشه ای از سالن مینشینیم تا موعد مقرر فرا برسد.


 

12:00 PM

مقصد بعدی هویزه است. خسته ایم و خواب را به همه چیز ترجیه میدهیم. برای نماز مغرب و عشا به مسجد میرویم و بعد از نماز کنار قبر یکی از شهدا مینشینیم و چند صفحه قرآن نذرش میکنیم. هر سال تعداد بانوان نسبت به آقایان بیشتر میشود. ابتداً که متوجه این موضوع شدم فکر کردم این اتفاقی ناخوش آیند است. چرا که استقبال آقایان کمتر است از بانوان و این شاید به ضرر ما باشد. بعدا متوجه شدم که مرد صالح از دامن زن صالح بر میخیزد و این زن است که میتواند مدافع اسلام و مملکت ایران بپروراند.

نیم بیشتری از حیاط مسجد را بانوان تصاحب کرده بودند و گروه گروه دور قبر ها نشسته بودند و راز و نیاز میکردند. بالای بعضی از قبور هم ازواج تازه زوج شده نشسته اند و شاید با شهدا عهد میبندند که بر سر آرمان های ایشان بمانند و زندگیشان را حسینی و زینبی ادامه دهند. با محمد از ابتدای سفر تعداد ازواج تازه زوج شده را میشمردیم. تا اینجای سفر ١٦ زوج را یافتیم و اصطلاحا ایشان را "جو گیر" نامیدیم .. خوشا جو گیری ! ( به قرینه ی خوشا گمنامی )



بعد از نماز و زیارت به سمت کتاب فروشی روبروی مسجد رفتیم و کتاب های "نشت نشا" "نامیرا"و چند کتاب دیگر خریدم. خیلی خسته بودیم و سریع بساط خواب را فراهم کردیم و خوابیدیم .... .

 

Tags: Day Two

 

  • چهارشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۲، ۰۷:۰۰ ب.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی