................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

که در بند غم دوران اسیرم ..

سه شنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۲، ۰۹:۲۵ ب.ظ
این که میگویند از این ستون به اون ستون فرجه یک دروغ محض است ، ستون که سهل است ، از عرفه ی سال گذشته تا عرفه ی امسال هم فرجی صورت نگرفت و هنوز هم در خیابان های شهر به دور از مولای خویش ، بی اطلاع از احوال مولای خویش قدم میگذارم و هنوز هم مثل سال قبل آن چنان که باید و شاید منتظر نیستم و اصلا منتظر بودن را هنوز یاد نگرفته ام .. 

دلم هوای تو کرده چرا نمی آیی ؟ ؟ ؟

آری همین چند شب پیش بود که آمده بودم جمکران برای تازه کردن نفسی و زنده کردن این دل مرده .. با خانواده آمده بودیم و با همسر .. از صدقه سری شماست که به اینجا رسیده ایم و بس !
آمده بودم که مشتی بزنی بر سینه ام که از جسم منجمد شده ام گرد و خاک بلند شود و اگر آهسته به حرکت بدنم نگاه کنی ، ذره ذره دانه های گرد و خاک گناه که بر روی قلبم نشسته بود را ببینی و ببینی که آقاجان گناه تمام وحودم را گرفته است که به اینجا پناه آورده ام ! 

دلم بهانه ی روی تو میکند هر دم !!

در این شهر شلوغ روز به روز از تو دور تر میشوم انگار ، وقتی هم که میخواهم به تو نزدیک شوم صدای بدقواره ای توی گوشم ندای دیگری میکند و دلم را هوایی میکند به هر جایی که تو نیستی و رنگ وبوی تو نیست .. امام زمان من ! 

ببار بر دل بی آب و خشک و مهجورم ... 

مولای من .. این شهر که سهل است ، تمام دنیا انتظارت را میکشد . این بار منظورم از این شهر و این دنیا لزوما مردم این شهر و این دنیا نیست ، مردم این شهر که بیشترشان دغدغه های دیگری دارند که مثلا تعطیلات کجا بروند و شامپوی موی سگشان را از کجا بخرند که هنوز بشود با این دلار گران ، ارزان خرید و بهترین رستوران این شهر کجاست و ...  ، مردم دنیا نیز دیگر ارزش بیان کردن ندارد چون به آنها هیچ هرجی نیست ، اینجا که در گوشمان یاد شما را میخوانند ، شهرمان اینگونه شده است ، آنها که در گوششان این چیز ها را نمیخوانند .. 
مولای من .. غربت ما در این شهر هر روز بیشتر میشود و امیدمان به شما روز به روز بیشتر که روزی میرسد که شما می آییی بجای فستیوال های مذخرف این روز ها در این شهر فستیوال تمام خوبی ها را راه می اندازیم ! سالم زندگی میکنیم ، خوب میشویم ، شما ما را خوب میکنید .. همه خوب میشوند ، حتی آن کسی که در گوشش یاد شما را نمیخوانند !

بهار بی تو پاییز است ! 

من را ببخش که فراموشت میکنم مولا .. فراموشی از بی هواسی است فقط ، خیال نکنی ذره ای محبتتان از دلم بیرون رفته است .. نه !!! امروز که عرفه بود تا اسم عمویتان عباس می آمد عرض ادب میکردیم که چشمتان به مراسم ما هم بیفتد .. امروز امیدمان به شما بود و ذکر عمویتان عباس .. 

امروز عباس هم بود و در کنار مولایمان و جدتان حسین علیه السلام ایستاده بود و لابد وقتی حسین علیه السلام اشک تمام صورتش را گرفته بود ، عباس رگ غیرتش گرفته بود که نکند چیزی بر مولایم تنگ آمده است که اینگونه میگرید ، صدای حسین علیه السلام را که میشنید مطمئن میشد که نه ، دغدغه ی حسین این دنیوی های پست نیستند ، حسین دارد عاشقانه با خدا را به آیندگان آموزش میدهد که بدانید باید خدای خویش را به چه چیز ها و کس هایی قسم بدهید ..  عباس ولی وقتی صدای قسم های مولا را به رگ گردنش و لب های صورتش میشنید ، نمیدانم ، شاید تعجب میکرد که مولایم چرا این گونه دارد پروردگار خویش را قسم میدهد .. نمیدانم ، شاید او هم زیر لب داشت برای خودش روضه میخواند و من قرن بیست و یکمی که اصلا معلوم نیست چرا الان ناخواسته به نوشتن این متون کشیده شده ام ترجمه ی قاصری از درد دل عباس میکنم :

چرا رنگ لبت چون ارغوان است        گمانم جای چوب خیزران است
گمانم جای چوب خیزران است
گمانم جای چوب خیزران است
گمانم جای چوب خیزران است
گمانم جای چوب خیزران است
گمانم جای چوب خیزران است
.
.
.

این جور وقت ها مداح ها از شما عذر خواهی میکنند مولا .. مولا ببخش من را مانند تمام بخشش هایی که تاکنون داشته ای ... مولای من ، عرفه ورودی عاشوراست .. عاشورا از تو آغاز میشود مولا ..  من را بپذیر !
  • سه شنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۲، ۰۹:۲۵ ب.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۴)

  • خادم الشهدا(میشداغ)
  • سلام

    خدا قوت

     

    پست دلی و گیرایی بود...

    سپاس

     

    یا علــــــــــی

  • علی اکبر مجنون الحسین جان
  • بسم رب النور الحسین ارواحناله لک الفدا

    باسلام و عرض ادب....

    برادر عزیز گرامی ام ؛حسینیه کوچکی در مجاز آباد عالم به نام ارباب حسین جان بر پاست و نام شما را بااجازت شما لینک نمودیم در آن دربار سلطانی...

    خاک قدومتان طوطیای چشم ما...لبیک یاحسین جان...

    التماس دعای عهد و فرج
    :|
    پاسخ:
    چیشده داداش ؟ 

    انتظار یعنی هرروز صبح که از خواب بلند میشوی اول مولایت را ببینی (نه اینکه فریاد بزنی ها!) .

    آنکه پی مولا است ،گرد و غبار دلش را در حرم بی بی می تکانند،

    چیزی نمی ماند برای جمکرانها! 

    و در این شهر غریب امیدمان به این است که خوب میشویم! نه اینکه تو بیایی خوب میشویم ، به اینکه خوب میشویم تا توبیایی!

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی