................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

تحلیلی بر رمان «من او» اثر رضا امیرخانی

يكشنبه, ۲۷ دی ۱۳۸۸، ۰۴:۴۳ ب.ظ

بالاخره من یا او     ؟

چه کسی قرار است در این کتاب صحبت کند . من یا او،من و او یا هیچکدام.ایشان قرار است صحبت کنند.جناب علی فتاح.در تمام طول کتاب،شما با این سوال مواجهید که اززبان چه کسی وبا چه هدفی این داستان گفته می شود . بعضی اوقات در رویایی بودن یا نبودن آن شک می کنید .مگرمی شود در کلیسا درویش مصطفی نامی در مقابلت بایستد.یک عارف به تمام معنا ویک درویش علی دوست و علی گوی و خدا جوی.

نقد از زبان نویسنده یا از زبان خواننده     ؟

من نویسنده نیستم .یک دانشجوی رشته مهندسی هستم ولی این به این معنا نیست که حق تحلیل و نقد نداشته باشم . نقد من با نقد یک نویسنده حتما فرق های زیادی دارد .یکی از این فرق ها این است که نویسنده ریز و دقیق و جزئی نقد می کند.شاید یک بخش «من»یا«او»ی او به اندازه تمام مقاله من باشد که نقدی درباره کل کتاب است.پس نقدمن جامع است و شامل تمام موارد.از هر بخشی بهره ای برده است .به علاوه اگر این متن بخواهد فردی را ترقیب به خواندن کتاب کند باید از زبان خوتننده باشد تا جذابیت ها را بزرگتر نشان دهد .

داستان بر سر چیست    ؟

داستان ،داستان بلوغ فکری و دینی و معرفتی کودکی است به نام علی از خانواده فتاح ها . خانواده ای به نسبت ثروتمند ،دیندارودارای قوانین خاصی برای زندگی. این خانواده با بعضی خواسته های علی مخالفت می کند . او را به خاطر دوستیش با کریم سرزنش می کند که او یک بچه «گودی » است و ما بالا نشین. ولی این علی است که با جسارت تمام دوستی را به حد اعلا می رساند .این داستان در چند زمینه بررسی می شود .این زمینه ها بدین ترتیب است : خانگی,محله ای, شهری , کشوری ،با موضوع هایی همچون عشق,وطن پرستی,دین داری , تقوا , معرفت. علی سال هاست که عاشق عشقش است .در جای جای رمان از عشقش دور می شود یا به او نزدیک می شود و شما تا به پایان این کتاب نرسید ا ز سرّ این عشق آگاه نخوهید شد .

معنای عشق فانی در مقابل عشق باقی.....

همانطور که زمانه می گذرد علی همراه با عشقش بزرگ می شود . تا اینکه درون وبرون اورا به هم می ریزد تاجایی که تلنگری به او می خورد و او و عشق او را فرسنگ ها از هم دور می کند به فاصله ایران (تهران) تا فرانسه(پاریس) . علی که عشق خود را دور می بیند قلبش را به افراطی گری دینی سوق می دهد . کم کم توجهش به خرافات بیش تر از قبل می شود . کریم را فراموش می کند . تا اینکه تلنگری دیگر به او می خورد ولی این بار او را به راه صحیح هدایت می کند . راهی که از زبان درویش مصطفی (همان انسان خل و دیوانه از نظر باقی مردم )به آن هدایت می شود . علی این بار راه را درست می رود. مستقیم به سوی عشق الهی تا آنجا که درویش مصطفی به او اجازه می دهد که خودش را خوب بشناسد و آنگاه که عشق باقی را کاملا شناخت او را از دریچه وحدانیت به سوی عشق قدیمی اش رهنمون می کند. او پذیرا می شود ولی دیگر راهی برای عشق فانی برای ورود دوباره به قلب علی نمانده است. آن جاست که تو با خواندن ادامه رمان خیلی متحول خواهی شد . حالت دگرگون می شود . شاید گریه کنی . چرا گریه ؟ چون دیگر با داستان و علی عجین شده ای . یکی شده ای . خود را در قالب علی می بینی. ولی سریع واقعه انفجار فصل های اول را رها می کنی و به دنبال خود علی می روی .  علی که حالا خدای معرفت و عشق الهی شده تصمیم می گیرد با خدا عشق بازی کند . جانش را بدست می گیرد و میداند که باید آن را به ملک الموت تحویل دهد . به ادعای نویسنده علی خودش ، خود را زیرکانه در قطعه شهدا دفن می کند . این است از فرش به عرش رسیدن .

زبان ها ، ایما ها، اشاره ها ......

شما در این رمان با انواع مختلف لحن ها مواجه می شود . لحن علی همیشه حتی در انتهای رمان کودکانه ,مظلومانه و جسورانه است . با حالاتی که او را دل نشین تر می کند . کریم لحنی بی پروا  و تند ولی با مرام و معرفت دارد . کریم اسطوره انسان شدن است.. کریم تحولات روحی اش بسیار نیست ولی یکبار متحول می شود و در راه دین به شهادت می رسد . کریمی که معلوم نیست در طول عمرش چند بار نماز خوانده بود . البته باید بگویم کریم هم عشق فانی داشت ولی این عشق فانی او با به شهادت رساندن او ، اورا به عشق باقی رساند . زبان درویش مصطفی از اسمش پیداست . اوست که در پشت پرده است و تمام رمان را بلند بلند از حفظ می خواند . می داند که چه می شود و همان شد.او هربار جمله « یا علی مددی» را برای کسی می گوید که انسان در پایان رمان می فهمد که انگارتمام زندگی شخص مخاطب را می داند. عارفانه صحبت می کند و در پرده سخن می گوید .  صحبتش غریبه نیست و بردل می نشیند . ابوراصف حماسی صحبت می کند . شخصیتش هم حماسی است . مریم را هم با همین لحن عاشق خودش می کند . جانش را مهریه مریم می کند و زود تر از موعد وبدون در خواست مریم مهریه را ادا می کند. او با مریم کاری می کند که مریم قلب ابوراصف را بعد از شهادتش می خورد به نحوی که فرزند آن ها که هلیا نام دارد در هنگام تولد دو قلب دارد . ابوراصف در راه آزادی الجزیره به شهادت رسیده مانند سید مجتبی نواب صفوی . لحن این شخصیت کاملا مذهبی ,آرامش دهنده و التیام بخش است.او در زمان کودکی رفیق صمیمی کریم وعلی بود و در نهایت کریم جانش را در راه او در طبق اخلاص گذاشت و تکه تکه شد .بقیه را نمی گویم بخوانید و لذت ببرید .

این داستان ، داستان کیست    ؟

داستان ،داستان مرگ پدر علی است ؟ یا یک داستان ملی گرا و تماما سیاسی؟ یا داستان تکامل علی است ؟یا داستان مقابله علی با هوس بازی است ؟ یا داستان انسان شدن کریم ؟ یا داستان سر نگونی اشراری است که چادر از سر بانوان محجبه می کشند؟ یا داستان باب جون است که همیشه در تلاش برای راحتی مریم وعلی است ؟ یا داستان آبشار قهوه ای که مهتاب داشت ؟ یا نقاشی سفید و سیاه مریم است ؟ یا ........  . هرچه که باشد حتما بخوانید . جوانان بخوانند ، عاشقان بدانند و سالمندان زندگی قدیم خود را مرور کنند .داستان می تواند داستان هفت کور باشد.«هفت کور به یه پول » .آیا برای هفت کور جهانی تعریف شده است که بعد از حدود 60 سال دور جهان را گشته باشند ؟ یا جهانشان تهران است . پس هفت کور نماد چه کسانی اند؟ شاید بگوییم هفت کور آخر انسانیت به تجلی اول انسانیت اند . یا مسلمانانی اند که در راه دین می جنگند یا چشمان خدا بر روی زمین اند . هرچه باشند این افراد مقدسند .

نماد ها     !!

این رمان معجونی از نماد هاست .

علی نماد استقامت و تقوا .

کریم نماد تحول .

مهتاب نماد زیبایی .

مریم نماد آشفتگی ظاهر و پیچیدگی باطن .

درویش مصطفی نماد مسلّم دین(که توسط بعضی مسخره می شود ).

باب جون می تواند نماد انسانی میانه رو باشد .

اسکندر هم نماد اخلاص است که در خدمت باب جون جلوه می کند . مسلمان واقعی یا به تعبیری دیگر شیعه واقعی یعنی اخلاص اسکندر .

 

انقلاب اسلامی در متن امیرخانی .....

در جای جای این رمان اسلام طلبی و بیزاری از طاغوت موج می زند. در رمان افرادی چون هانی وابوراصف وجود دارند . این ها همه نماد انقلاب اسلامی اند ونظر همگان را به انقلاب اسلابی جلب می کنند .انقلابی که       علیِ پیر شده می خواهد خود را به نحوی به شهیدانش نزدیک کند .

این مهم نیست که این داستان واقعی باشد یا غیر واقغی ، هرچه باشد ما را به انقلاب درونی و بیرونی(اسلامی) دعوت می کند....

                                                                            آری این چنین بود برادر.......

در پایان هم زندگی نامه رضا امیر خانی را که از سایت شخصی او گرفته ام برایتان گذاشته ام . بخوانید و بدانید که بزرگان ایران چگونه می زیند . بزرگی به سن و مقام و شغل و مرتبه نیست ، به تفکر برتر اسلامیست .

                                                                           «پایان»

                                                                          «محمد محسن بزازان»

 زندگینامه رضا امیر خانی :

زاده شدن به تاریخِ بیست و هفتمِ اردیبهشت ماهِ 52ی شمسی،

بزرگ شدن در فضای پرهیجانِ انقلاب اسلامی.

گه‌گاه با کیفِ کودکانه‌ای پر از اعلامیه پوششی بودن برای کارهای پدری

و گه‌گاه هم‌بازی بودن با ادموند و آربی و آرش در محله‌ی بیست و پنج شهریور در تهران.

بحرانِ اول شدن و بیست گرفتن در هر آن چه که می‌شد در دوره‌ی دبستان

راستی، یک بار هم بوسیدنِ دستِ امام به سالِ 61...

بعدتر، سال 62، رفتن به مرکزِ آموزش تیزهوشِ علامه‌ی حلی که قبل از تاسیسِ سازمانِ استعدادهای درخشان(66) زیرِ نظر معاونتِ آموزشِ استثنایی، عقب‌افتاده‌ها بود...

بزرگ شدن در فضایی سرشار از تکثر و تنوع در علامه حلی تهران و رفاقت... رفاقت با کلی رفیق که هنوز که هنوز است موی‌شان را با عالم و آدم عوض نخواهم کرد...

گرفتار شدن در گروهی سه نفره به سرپرستی جوانی مهندس که از جنگ برگشته بود و پروژه‌ی موشکی‌ش تمام نشده بود و طراحی و ساختنِ هواپیمای یک نفره‌ی غدیر-24 و شاید هم جایزه گرفتن در 69، در چهارمین جشن‌واره‌ی اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی که البته اول شدنِ در آن کم‌ترین فایده‌ی آن پروژه بود...

قبول شدن در رشته‌ی مهندسیِ مکانیک دانش‌گاهِ صنعتی شریف.

کار کردن در پروژه‌ی هواپیمای دو نفره‌ی آموزشی غدیر-27 و هم‌زمان گرفتنِ مدرکِ خلبانیِ شخصی (پی.پی.ال.) به عنوانِ جوان‌ترین خلبانِ شخصیِ کشور در آن سال‌ها، به سالِ 71 تا بپرانم غدیر-27 را به عنوانِ خلبانِ آزمایشیِ گروه...

عضو شدن در هیات مدیره‌ی موسسه‌ی خصوصی هواپویان به سالِ 71 که قرار بود به همتِ مردانی میان‌سال‌تر صنعتِ هوایی را به میانِ مردم ببرد...

رد شدنِ پروژه‌ی غدیر-27 در مزایده‌ای داخلی و دولتی و عوض‌ش دادنِ پروژه‌ی دولتی به یک شرکتِ خارجی! به سالِ 72...

افسرده شدن و بازگشتن به جنین تولد، دبیرستانِ علامه حلی و معلمی و هم‌زمان راه انداختنِ معاونتِ پژوهشی دبیرستان و فعالیت در آن از سالِ 72 تا 74 که حاصل‌ش چند مقام شد برای دوستانِ کوچک‌ترِ آن‌روز و برادرانِ امروزم در جشن‌واره‌های دانش‌آموزیِ خوارزمی...

راستی، مدتی هم کار کردن در هیات تحریریه‌‌ی نشریه‌ی روایت که مخصوص دانش‌آموزان و فارغ‌التحصیلان استعدادهای درخشان بود، از سالِ 70 تا 72.

و البته شاعر شدن در چندین دوره از دوازده دوره شب‌های شعرِ انقلاب اسلامی علامه حلی با آن مخاطب‌های فراوان و دوست‌داشتنی.

و خدمت‌گزارِ خدمت‌گزاران بودن در هیاتِ خدمت‌گزارانِ اهلِ بیت از تاسیس‌ش در سال 70 تا همین حالا و به مددِ ارباب تا تهِ کار...

بعدترک هم ساختن و نصب کردنِ یک تنورِ خورشیدی در بشاگرد با همان برادرانِ علامه حلی به سالِ 79...

هم‌زمان نوشتنِ داستان و مقاله در شماره‌های میانی تا پایانیِ ماه‌نامه‌ی نیستان، از 75 تا 76.

بعدتر سفری به ایالاتِ متحده به سالِ 79.

راه‌ انداختنِ سایتِ لوح به سالِ 81 و سردبیری‌ش تا سالِ 84... که در زمانِ خود پرمخاطب بود و ...

این وسط‌ها عضویت در هیاتِ مدیره‌ی شرکتِ سوره پیام از سالِ 81 تا 82.

داشتنِ یک کارِ تجاریِ شخصی از سالِ 81 تا 83 و شاید هم تا همین حالا...

ریاستِ هیات مدیره‌ی انجمن قلم ایران از سالِ 84 تا 86، ساختنِ سالن و کتاب‌فروشیِ انجمنِ قلمِ ایران، برگزار کردنِ جشن‌واره‌ی سلام بر نصرالله هم‌زمان با جنگِ سی و سه روزه و فرستادنِ بزرگ‌ترین کاروانِ اهلِ فرهنگِ ایرانی به لبنان به سالِ 86 و سه نقطه‌های فراوان که اقلِ حسن‌ش شناختن آدم‌ها بود به قیمتِ هدیه‌ی دو سال از عمر...

و از همه شیرین‌تر، سفر به همه‌ی استان‌های کشور و بیست کشورِ دنیا.

و حالا که برخی نویسنده‌ام می‌خوانند، منتشر کردنِ

1- رمانِ ارمیا به سال 74 که جایزه‌ِ بیست سال داستان‌نویسیِ دفاعِ مقدس سال 79 را گرفت و تقدیرِ ویژه‌ی اولین جشن‌واره‌ی مهر و دومین کتابِ سالِ دفاعِ مقدس.

2- مجموعه‌ی داستانِ ناصر ارمنی به سالِ 78

3- رمانِ منِ او به سالِ 78 که سالِ 79 جزوِ سه کتابِ برگزیده‌ی منتقدان مطبوعات شد و البته تقدیرِ ویژه‌ی دومین جشن‌واره‌ی مهر.

4- داستانِ بلندِ ازبه به سالِ 80

5- سفرنامه‌ی داستانِ سیستان به سالِ 82

6- مقاله‌ی بلندِ نشتِ نشا به سالِ 83

7- رمانِ بیوتن به سالِ 87

8- و گزیده‌ی یادداشت‌ها(ی 81 تا 84) به نام سرلوحه‌ها به سال 87

و همه‌ی این زیادی‌ها را نوشتن و آن کمی‌ها را ننوشتن... چه می‌ارزد برای کسی که خوب می‌داند هنوز کاری نکرده است..
  • يكشنبه, ۲۷ دی ۱۳۸۸، ۰۴:۴۳ ب.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۷)

ببخشید کسی میتونه کمکم کنه
یه پروژه ی کلاسی دارم ؛ می خوام روی " من او کار کنم ؛ از نظر شما که رمان رو خوب خوندید ؛ زمان روایت جنبه ی برتری داره یا راوی ( زاویه ی دید ) ؛ کدوم برجسته تره
ممنون
اوج داستان صفحات 554 و 555 است جای که می فهمی که چرا علی با وجود نبودن مانع از مهتاب جداست
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
سوالی برام پیش اومد
کجای داستان کریم ،شهید راه دین شد؟؟؟؟؟حرفی از تحول کریم در داستان نبود!!!آن هم رسیدن به عشق الاهی!!!!!
ممنون می شم اگه با ارائه صفحه کتاب ،مطلب رو مستند کنین
پیوست:دعای خیر
چقد خوب نوشتید. چقد خوب یادتون مونده. رمان خیلی زیاده. راستش من همیشه از مسیر کتاب های امیرخانی بیشتر از مقصدش لذت می برم. شاید به نوعی ناراحت شدم از این که اون همه دبدبه و کبکبه فتاح ها به اون روزگار علی رسید. اصلن دوست نداشتم علی رو توی اون حال و روز ببینم. من دقیقن امشب بیست و پنج دی ماه کتاب رو تموم کردم و اتشالله قراره تحلیلی از اون رودر وبلاگ گروهی خودم و دوستم بذارم. خوشحال می شم شما هک تشریف بیارید. نکته ای که توی داستان شاید برای من جزء نقاط کور بوده و پیچیدگی های اون ها رو متوجه نمی شدم، همون گریزهایی بود که نویسنده در طول یک بخش میزد، ینی یکی از من ها یا اوها. دست اندازهایی مثل اونجا که در یک آن علی فتاح زنده، ناباورانه از دنیا رفته. این گریز ها و فهم اون ها و یک آن دگرگونی در داستان بدون رودرواسی برام سخت بود، اما سراسر داستان لذت بردم. بسیار ممنونم از تحلیل زیباتون
سلام 
نقدی جامع و روان...استفاده بردم از پست خوبتون..همچنین نوشتن زندگی نامه نویسنده کتاب در کنار این نقد بسیار به جا و  لازم بود. 
  • اســــــــــرا
  • جزو زیبا ترین رمانهایی که خوندم
    مرسی ممنون...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی