................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

31/4/90 – ساعت 6:50

دوشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۰، ۰۶:۱۱ ب.ظ

همیشه وداع با چیزایی که تازه بدستشون آوردم خیلی سخت بوده . وداع با چیزایی که خیلی بهشون دل بستی .

جای شما خالی دیشب فقط 2 ساعت خوابیدم . یعنی به عبارتی تا 12 حرم بودیم و از 2 به بعد هم حرم بودیم . ساعت 2 رفتم حرم و بعد از یکزیارت مفصل و راز و نیاز با خداوند آماده شدم برای نماز صبح.

دیروز که برای خرید رفته بودیم برای پدرم یک کفن و یک برد خریدم . امروز صبح اونا رو بردم حرم و طوافی دادم وبه ضریحش کشیدم و متبرکش کردم . بعد از نماز به هتل برگشتم که هم کفن رو توی ساک بزارم و هم وسایلم رو جمع کنم چون امروز ساعت 8 صبح حرکت می کنیم ان شا الله به سمت کربلا . خلاصه اومدم هتل و ساک بستم و با خیال راحت برگشتم حرم .

دیگه زیارت نکردم مستقیم رفتم همون صحن پشتی که دعای ندبه بخونم چون امروز جمعه اس . جای شما خالی خیلی حال داد و حدود یک ساعتی متمرکز شده بودم روی دعا . ( این طالب بدم المقتول بکربلا ) . کجاست منتقم خون کشته ی کربلا . بعد از اوون چند باری توی حرم گشتم و همه ی جاهایش را با چشمانم عکس گرفتم . با خودم گفتم اگر دوباره قسمتم نشود چه ؟ نمی توانستم دعای وداع را بخوانم . همش دوست داشتم اطراف رو نگاه کنم . روبه روی ایوان طلایی آقا یکساعتی را نشستم . هرچه در دل داشتم به آقا گفتم . هر که التماس دعا گفته بود به اسم نام بردم . هرکه را می خواستم و یادم بود برایش دعا کردم . هر چه می خواستم گفتم . برای پدر و مادرم و خواهرم دعا کردم . اگر  بودید و می دیدید که چه جاذبه ای دارد بارگاه حضرت علی . اصلا نمی توان از جلوی آن بلند شد . خیره ی آن می شوی . دلت می گیرد ، می گریی . آنقدر گریه می کنی که اشک از صورتت سرازیر می شود. دلیل نمی خواهد گرییدن . همین که نگاه می کنی می گریی . همین که احساس می کنی داری جدا می شوی می گریی وحتی زمانیکه داری آن لحظه را روی کاغذ می نویسی هم می گریی . خیلی حالت قریبی است . انگار آقا دارن بدرقت می کنن . بلند میشی میری داخل و ضریح رو دوباره دستی می کشی و آقا رو زیارت می کنی . روبه روی ضریح می نشینی و دعای وداع می خوانی . حالا برخواسته و قدم به قدم عقب می آیی . هی عکس می گیری و می گریی . در اول را رد می کنی و باز عکس می گیری و می گریی .

دیگر کاری به اطرافت نداری که چگونه می گذرد . سریع خود را دوباره به ایوان طلا می رسانی ، آری وقت رفتن است . قدم به قدم عقب می آیی . پشت در ختچه ای  می ایستی در حالی که تکیه به دیوار داده ای بی دغدغه فقط به ایوان طلایی آقا نگاه می کنی و با خود می گویی :

ایوان نجف عجب صفایی دارد

بنگر که علی چه بارگاهی دارد

به در اول می رسی ، در را می بوسی . یک قدم عقب می روی باز به ایوان نجف نگاه می کنی و عکس می گیری و می گریی . دیگر این آخرین در است که باید از آن بگذری و پشتش بازار است با همه ی شلوغی هایش . دل را به دریا می زنی و با خود می گویی بروم بهتر است .

 باز هم قدم به قدم . انگار پاهایت تورا اصرار به ایستادن می کنند . انگار آن ها تعداد حرکاتشان را تا به حال شمرده اند . دارن نفس نفس می زنن و خواهش و التماس می کنن . دمپایی ام را گرفتم و خیلی آروم از روبه روی حرم رد شدم به امید روزی که دوباره طلبیده شوم .

 

 

   ما که البته سربازیم . باید ببینیم کی آزاد میشیم دوباره تا بتونیم آقا رو زیارت کنیم .

 

 

راستی یک موضوعی رو یادم رفته بود بگم . دیروز با ایمان یک ترفندی زدیم و بر طبق آن ترفند بدون اینکه کسی از کار ما بویی ببرد همه ی لباس های کثیفمان را دادیم به خدمتکار طبقه ی اول هتل جنه النجف و با هزینه ای اندک تمیز تحویلشان گرفتیم . علاوه بر تمیز شدن مزیتی دیگر نیز داشت  وآن اتو کشی شده بودن است . کمی خیالمان راحت شد .

دیشب بعد از نماز مغرب و عشا به همرا ه مسئول کاروان رفتیم نزد یکی از دوستانشان و یک درّ نجف هم خریدم .

به امید کربلا .

 

  • دوشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۰، ۰۶:۱۱ ب.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۱)

عشق یعنی اشک توبه در قنوت

خواندنش با نام غفار ذنوب

عشق یعنی چشم ها هم در رکوع

شرمگین از نام ستار العیوب

عشق یعنی سر سجود و دل سجود

ذکر یارب یارب از عمق وجود

سلام ...... لحظاتی مهمان بلاگ خوبت شدم به من هم سری بزن
یاعلی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی