................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

2/5/90 – ساعت 8:55

چهارشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۰، ۰۸:۴۴ ب.ظ

دیروز ساعت 6 بود تقریبا که راهی خیمه گاه شدیم . خیمه گاه پشت حرم امام حسین است . و حرم امام حسین آنجایی بنا شده است که حضرت از روی اسب به زمین افتاده اند و بعد به داخل قتلگاه افتاده اند . تل زینبیه کمی بالاتر از سطح زمین است و فضای داخلش هم به مانند مسجدی بسیار کوچک است که مقامی به نام مقام حضرت زینب (س) دارد و دو رکعت نماز هدیه به روح ایشان .

 ولی خیمه گاه اکنون دیگر شبیه مسجدی است که چندین بخش دارد . ابتدا که وارد خیمه گاه میشوی ضریحی نماد خیمه ی حضرت عباس قرار گرفته است . بعد از آن اگر اشتباه نکرده باشم خیمه ی امام حسین و حضرت زینب و حضرت سجاد (ع) بعلاوه ی مصلی هاشان قرار دارد . در انتهای مسجد سمت راست داخل صحن بیرونی مسجد هم ضریحی منتسب به خیمه حضرت قاسم وجود دارد که روحانی کاروان می گفتند این نیز به مانند باقی گفته های نقل شده از حضرت قاسم آنچنان سندیت ندارد . بعد از دیدن و زیارت کردن اماکن داخل مسجد ، روبه روی خیمه ی حضرت قاسم نشستیم و به صحبت های روحانی کاروان گوش دادیم . ایشان گفتند حضرت شب عاشورا دستور دادند پشت خیمه ها را خندق بکنند و داخل آن خار یا به نقلی آتش بریزند تا دشمن نتواند از پشت حمله کند و جنگ یک سویه باشد . ایشان می گفتند شب عاشورا خیمه ها راکه ابتدا از هم دور بودند به هم نزدیک کردند و حضرت ، خودشان با دستان خودشان تا جایی که می توانستد خار ها را از روی زمین جمع می کردند انگار ایشان می دانستند فردا کودکان از ترس آتش در بیابان های اطراف می دوند ، نکند که پایشان با این خار ها زخمی شود . روحانی کاروان همچنین اشاره ای هم به ترتیب چینش میدان جنگ کردند و تقریبا همانی بود که فکرش را می کردم .

 

بله بین الحرمین می شود میدان جنگ آن زمان . اینجا همان جایی است که حضرت سر شهیدان کربلا را در بغل گرفته اند .

نماز تحیتی هم به نیت مسجد قتلگاه خواندیم . بعد از خیمه گاه راهی حرم شدیم چون دیگر دم  دمای اذان مغرب شده بود. قرارمان این شد که 20 دقیقه بعد از نماز همگی مقام امام زمان پشت حرم حضرت عباس باشیم . نماز را که خواندم راهی شدم . در راه مسئول کاروان را دیدم و با هم به سمت مقام رفتیم . حاج آقا می گفتند دیگر اثری ازعلقمه باقی نمانده است . ولی از همان زمان شریعه ی دیگری هم وجود داشت که کم کم نامش را شریعه ی حسینی گذاشتند . این شریعه هم اکنون نیز وجود دارد . بر فراز آن مسجدی وجود دارد به نام مقام امام زمان . گویند که پیامبر به جابر ابن عبدالله انصاری بشارت داده بودند که ایشان پنج تن از امامان را درک خواهند کرد . همچنین ایشان را سفارش کرده بودند به زیارت کربلا . پس بعد از شهادت اباعبدالله ، جابر ابن عبدالله انصاری از مسیر شریعه ی حسینی به زیارت آقا می آیند . همانجا غسل می کنند و زیارت را آغاز می کنند . نقل است که امام زمان (عج) نیز از همین شریعه به زیارت امام حسین (ع) آمده اند . از این رو این مقام را مقام امام زمان نام نهاده اند . بعد از آن حاج آقا برایمان درباره ی جمله ی " این طالب بدم المقتول بکربلا " صحبت کردند و اینکه اصولا انتقام گیری از قاتلین امام حسین توسط حضرت مهدی به چه صورت خواهد بود . بعد از بیان چند فرضیه و نظریه در این مورد نتیجه ی نهایی این شد که حضرت از فرزندان ایشان که به احتمال زیاد هم رای با پدرانشان بوده اند و هستند انتقام می گیرند و یکی از این فرزندان سفیانی است که از نسل بنی امیه است .

بعد از مقام امام زمان راهی هتل شدیم جهت صرف شام . بعد از شام قرار بود مسابقه ای برگزار گردد و هدایایی تقدیم . سوال های این مسابقه این بود که :

1 . بهترین خاطره ی سفر

2 . بهترین جمله درباره ی امام حسین وکربلا

3 . بهترین همسفر

همگی در نماز خانه ی هتل جمع شدیم و جای همه خالی کلی خندیدیم و مسابقه انجام گشت و برنده ها مشخص شدند . ما هم که شانس نداشتیم . البته بهتر بگم سوالات اینا بود ولی در اصل قرعه کشی بود و کاری به بهترین و بدترین نداشت . این مسابقه توسط خانم های کاروان ترتیب داده شده بود و جوایز آن هم توسط ایشان خریداری شده بود . عکس دست جمعی گرفتیم و رفتیم بخوابیم . تا ساعت 2 خوابیدم و بعدش رفتم حرم . هوا کاملا تاریک بود و توی خیابون ها هیچ خبری نبود . سریع خودم رو به حرم رسوندم چون راستش یکم خطرناک بود . اول رفتم حرم اباعبدالله و زیارت نامه خوندم و با آقا صحبت کردم . کم کم صدای قرآن رو شنیدم و گفتم الانه که اذان بشه . بعد از نماز بعثه برنامه ی سخنرانی داشت . سخنران هم آقای صدیقی بودند. خیلی زیبا صحبت کردند و بهره بردیم . همه ی ایرانی ها هم نشسته بودند و استفاده می کردند . بعدش هم مداحی داشتیم و زیارت عاشورا . بعد از زیارت عاشورا سریع از حرم خارج شدم چون دیگه خیلی خوابم می اوومد . وقتی اومدم بیرون تقریبا ساعت 5 صبح بود و هوا نه گرم بود و نه سرد . دقیقا توی نجف هم  ، این موقع ها همینطور بود . توی بین الحرمین عکاسا وایسادن برای عکس گرفتن . از یکیشون پرسیدم چه زمانی بیام که نورپردازی بهتر باشه ، گفت همین الان بهترینه . گفتم پس بگیر . پشت کردم به گنبد حضرت عباس و جلوی پام هم کبوترا داشتند دون می خوردند . یک ، دو ، سه ، چیک .

 

بهم گفت از بعد از صبحانه به بعد آماده میشه . ان شا الله بعد از نماز ظهر ازش می گیرم . همین دیگه اومدم هتل و خوابیدم و بلند شدم و صبحانه خوردم و الان دوباره می خوام بخوابم . فعلا تمام .

 

  • چهارشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۰، ۰۸:۴۴ ب.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی