................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

................خاکنوشتـ .......... ـه................

در اینجا یک خاک که از خاک زاییده شده و به خاک برمیگردد ، مانند باقی خاکیان ، سعی میکند خاکی بنویسد و بس

مناجات نامه

جمعه, ۱۱ آذر ۱۳۹۰، ۱۱:۱۸ ق.ظ

بسم الله ...

( اگر سویش بروم حتما مرا می پذیرد ، چون مادر او زهراست، پاکترین زن عالم .. اگرنپذیرد چه ؟ اگر شمشیر بر من کشید چه ؟

    نه ، آخر من کاری با آن ها نکرده ام ، نه جنگی و نه عذابی ... !

ولی نه ، عذاب بالاتر از اینکه حسین را متحیر کردم وقتی از من خواست بگذارم یا برود یا برگردد ؟

    و زمانی که آب بر او محدود کردم ...

خدایا چه کرده ام ؟ دل معصوم بیت الله را سوزانده ام ... نکند اشکی از این مصیبت ریخته باشند و نکند نفرینی ... ؟

   وای خدا ... دل زینب را شکسته ام ... دل کتاب الله و تفسیرش  را شکسته ام  ... اول باید از زینب عذر خواهی کنم ... و چگونه بروم ... ؟

اگر نازدانه های حسین مرا با این هیبت ببینند ، می ترسند ...

                                      نکند به خاطر من به بیابان ها فرار کنند و پایشان لگد مال خار ها شود ...

باید خود را سر افکنده نشان دهم .. نباید کسی گمان برد که قصد شومی دارم ... پس چکمه هایم را بر گردن اندازم و سپرم را بر عکس می گیرم ... شمشیر هم نمی خواهد دیدار حسین ...

زانو میزنم  بر آستانش و او را بر مادرش قسم می دهم ، آنقدر اشک می ریزم تا مرا بپذیرد ...)

و حر نمی دانست این دریای محبت چگونه غلامان و سیاهان را می پذیرد ...

حر فکرش را هم نمی کرد ، چه شیرین است در آغوش حسین جان دادن ...

الحمدلله

 

  • جمعه, ۱۱ آذر ۱۳۹۰، ۱۱:۱۸ ق.ظ
  • محمد محسن بزازان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی